داریوش اسدزاده
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت بیست‌ودوم – به یاد داریوش اسدزاده

خب سن و سالی از او گذشته بود. شاید خبر کسی را شوکه نکرد. اما شوکی بود به گروه نویسندگان لاله‌زار گردی. پیش خود گفتیم کاش خاطراتش را دقیق نوشته باشد! در رابطه با داریوش اسدزاده و لاله زار همینقدر بگوییم که او تاریخ لاله‌زار بود. این روز ها شاید به اندازه ی یک گزارش در فضای مجازی یا رسانه های مختلف از او و لاله زار و جامعه باربد و تئاتر نصر خواهید شنید. دلمان گرفت. دوست داشتیم کمی

ادامه‌ را بخوانید »
ناهار بازار لاله زار
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت بیست و دوم: ناهار بازار دم عید

برای فروشگاه‌های لباس و خیاط‌های لاله‌زار دو ناهار بازار وجود داشت. اول مهر و شب عید. فروشگاه پیرایش اولین فروشگاه مدرن البسه در تهران بود؛ با یک پنکه سقفی بزرگ در وسط فروشگاه، ابتدای لاله‌زار کمی بالاتر از میدان توپخانه، رو به روی ساختمان دو طبقه‌ای که بستنی فروشی بود. بستنی ایرانی زعفرانی، با تکه‌های بزرگ خامه یخ زده و فالوده شیرازی، همراه با آب‌لیموی جهرم یا شربت آلبالو که زبانزد خاص و عام بود و بعد از گشت و گذار

ادامه‌ را بخوانید »
سرنوشت امین السلطان - خانه اتابک
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت بیست و یکم: عاقبت امین السلطان، صاحب‌خانه‌ی اتحادیه!

«خانه و باغ اتحادیه» یا «خانه امین‌السلطان» هنوز در لالهزار باقی مانده و خوشبختانه در دست مرمت است. البته نه به وسعت آنروزها. میراث‌خوران اتابک و حتی خودش همان موقع‌ها، این باغ را تکه‌تکه کردند و فروختند. از آن همه باغ و عمارات، امروز تنها همان خانه و ساختمان واقع در سفارت روسیه مانده! سریال دایی جان ناپلئون در این عمارت ساخته شد و فاجعه‌ی پارک اتابک در آن ساختمانی که امروز دست روس هاست! نشانه‌های دیگری از امین السطان

ادامه‌ را بخوانید »
روزهای خوش لاله زار - لاله زار قدیم
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت بیستم: روزهای خوش لاله زار !

در این قسمت لاله‌زار گردی به سراغ یک ویدیوی آرشیوی قدیمی رفته‌ایم که حال و هوای این راسته قدیمی را در حدود سال‌های ۱۳۳۵، روزگارانی که به روزهای خوش لاله زار مشهور هستند را به خوبی بازتاب می‌کند.

ادامه‌ را بخوانید »
لاله‌زار گردی قسمت نوزدهم شهریور ۱۳۲۰ blog
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت نوزدهم: شهریور ۱۳۲۰ !

در شهریور ۱۳۲۰ ، درست بیست سال پس از اجرای قانون نظام وظیفه اجباری به تصمیم شورای عالی جنگ در روز چهار شهریور این قانون لغو شد. شورای عالی جنگ (متکشل از دولتمردان و نظامیان) به دستور رضاشاه و بعد از حمله‌ی متفقین به مرز های ایران تشکیل شده بود. وقتی رضاشاه پرسید «خب آقایان چه کار کنیم؟»، همه ساکت بودند و دولت‌مردان شانه خالی کردند که «ما نظامی نیستیم» و نظامیان می‌گفتند «ما از مقدماتی که دولت‌مردان تهیه دیده

ادامه‌ را بخوانید »
لاله‌زار گردی قسمت هجدهم امریکایی در لاله‌زار
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت هجدهم: آمریکایی در لاله زار !

در سلطنت محمد شاه قاجار (بعد از فتح‌‌علی شاه و قبل از ناصرالدین شاه به عبارتی می‌کند سومین شاه) جاستین پرکینز کشیش پروتستان، پای آمریکایی‌ها را در ایران باز کرد. البته آن آمریکایی بی‌آزار بود و حتی اولین مدرسه‌ی مدرن ایران را در ارومیه برای آشوریان دایر کرد، اما نباید گول این حرف‌ها را خورد. اگر همان اول گربه را دم حجله کشته بودند، کار به جایی نمی‌رسید که وقتی مورگان شوستر (مستشاری که برای اصلاح مالیه به عنوان خزانه‌دار

ادامه‌ را بخوانید »
لاله زار مهد تئاتر نوین ایران (یا ماجرای پر پیچ و خم تاسیس تئاتر فردوسی!)
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت هفدهم: لاله زار مهد تئاتر نوین ایران (یا ماجرای پر پیچ و خم تاسیس تئاتر فردوسی!)

وقتی عبدالحسین نوشین با تئاتر پارس (فرهنگ) قطع همکاری کرد آرزوی اولیه‌اش پر رنگ‌تر شد؛ ساخت یک سالن تئاتر حرفه‌ای برای اجرای تئاتری حرفه‌ای‌‌تر! نوشین را پدر تئاتر نوین ایران می‌دانند. وی در سال 1307 با جمعی از دانشجویان ممتاز به بلاد فرنگ می‌رود و آنجا فیل‌اش یاد هندوستان میکند! در فرانسه با همه مخالفت‌ها خصوصا مخالفت سرپرست دانشجویان در آن ایام (اسماعیل مرآت) در کنسرواتوار تئاتر تولوز نام نویسی می‌کند. همین تصمیم باعث قطع ارز تحصیلی او می‌شود. نوشین

ادامه‌ را بخوانید »
لاله زار گردی تیراندازی در لاله زار
لاله‌زار گردی

لاله‌زار گردی: قسمت شانزدهم: تیراندازی در لاله زار !

دیدن جوان‌هایی با لباس سربازی به طور منفرد یا گروهی در خیابان لاله‌زار جلوی سینماها یا در پیاده‌روهای این خیابان چندان تصویر عجیبی نبود. سربازهایی که گاه مرخصی گرفته بودند یا از پادگان برمی‌گشتند، چرخی در لاله‌زار می‌زدند بلکه قدری از فضای خشک نظامی فاصله بگیرند و چشمشان از دیدن یقرهای منظم به لعبتکان ناز فروش نوازشی یابد، یا اگر محجوب‌تر بودند و ته‌جیبشان پول بلیطی بود، پرده‌ی نقره‌ای را با همفری بوگارت و بریژیت باردو و سوپراستارهای آن زمان

ادامه‌ را بخوانید »